محمد مهدى ملايرى

261

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

چنين تعريف كرده‌اند : « صمغ درختى است كه چون آن را مالش دهند كاه و مانند آن را به خود كشد » ؛ و به سبب همين خاصيت مغناطيسى كه در آن ديده‌اند نيروى الكتريسيته را هم در اين زبان به همين نام خوانده‌اند و آن را در اين معنى تازه چنين تعريف كرده‌اند : « كهربا نيرويى است كه در اثر مالش يا گرما يا تأثيرات شيميايى در برخى از اجسام ايجاد مىشود و از خواص آن كشش و ايجاد نور و تحريك اعصاب جانوران و تجزيهء آب و املاح و جز اينها است « 1 » » . در اين معنى جديد ، كهربا از دگرگونىهايى كه معمولا كلمات بيگانه در زبان عربى بدان دچار مىشوند در امان نماند ، زيرا مادهء كهرب چون يك ريشهء اشتقاق عربى گرفته شد و كلمات بسيارى ، براى بيان تمام معانى مختلف علمى از آن جدا ساختند ؛ از اين قبيل است فعل « كهرب » بر وزن فعلل براى electrify , electrize و « تكهرب » بر وزن تفعلل براى electrification ، « و كهربىّ » يا « كهربية » و همچنين « كهربائى » يا « كهربائية » براى صفت ؛ « كهرطيس » ( از دو كلمهء كهربا و مغناطيس تركيب و تراشيده شده ) به جاى كهربا مغنطيسية elecrro - magnet و « كهرطيسى » در صفت آن به جاى electro - magnetic و « امواج كهرطيسية » به جاى electro waves - magnetic و « الكهرطيسية » به جاى electro - magnetism ؛ و از همين‌گونه است اشتقاق « كهرقس » ( كه از دو كلمهء كهربا و مقياس تركيب و تراشيده شده ) به جاى electrometer و اشتقاق « كهيرب » ( مصغر كهربا ) براى electron و « كهيربى » براى electronic و ديگر اشتقاقات . ولى در زبان فارسى براى الكتريسيته كلمهء عربى برق را به كار برده‌اند . برق در عربى به معنى آن چيزى است كه در فارسى آن را درخش مىگويند و از ابر برمىجهد و گاهى نيز تبديل به صاعقه مىگردد ، و به همين معنى هم در زبان فارسى بسيار استعمال شده و مىشود ؛ از خواجهء شيراز است :

--> ( 1 ) . الكهرباء و الكهربا صمغ شجرة اذا حكّ صار يحذب التبن نحوه ( و الكلمة من الدخيل ) . و الكهرباء ايضا قوة تتولد فى بعض الاجسام بواسطة الحكّ او الحرارة او الانفعالات الكيماوية ، و من مفاعيلها الجذب و بعث النور و هز اعصاب الحيوان و تحليل الماء و الاملاح و غير ذلك » - المنجد .